آیا ظهور همان قیام است؟
27 بازدید
موضوع: امامت و مهدویت
نحوه تهیه : فردی
تاریخ نشر : Apr 4 2015 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

در برخي روايات، «ظهور» و «قيام» در يک معنا به کار رفته است (نک: نعمانی، 1397، ص 317؛ قمي، 1404، ج2، ص204.) و اين خود سبب شده تا افرادي، هر دو را در يك معنا به كار برند. اما از برخی روايات به دست مي‌آيد كه ظهور با قيام، متفاوت و قيام، مرحله‌اي متأخر بر ظهور است. که برخی روايات در اين باره عبارتند از:

قيام مرحلة پس از ظهور؛

محمد بن يعقوب كليني(د/329ق) از امام صادق عليه‌السلام دربارة فرمايش خداوند عزوجل: «فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ»؛ (پس چون در صور دميده شود؛ سورة مدثر(74)، آية 8.) با ذکر سند نقل كرده است كه:

«إِنَّ مِنَّا إِمَاماً مُظَفَّراً مُسْتَتِراً فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً فَظَهَرَ فَقَامَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي»(كليني، 1365، ج1، ص 343، ح30؛ ) : همانا امام پيروز و پنهان از ما خاندان است که چون خداي ـ عزّ ذكره ـ اراده كند كه امر او را آشکار سازد، در دلش نكته‏اي مي­گذا‌رد، پس ظاهر مي‌شود و سپس به امر خداي تبارك و تعالي قيام كند.

اگرچه اين روايت از جهت از قوّت لازم برخوردار نيست، أَبو علی الأشعري (كان ثقة فقيها في أصحابنا كثير الحديث صحيح الرواية؛ رجال نجاشی، ص92، ش 228) عن محمد بن حسان(أبو عبد الله الزينبي يعرف و ينكر بين بين يروي عن الضعفاء كثيرا؛ رجال نجاشی، ص338، ش 903) عن محمد بن علِي(نک: رجال کشی، ص546، ش1033) عن عبد الله بن القاسم (المعروف بالبطل كذاب غال يروي عن الغلاة لا خير فيه و لا يعتد بروايته؛ رجال نجاشی، ص226، ش 594)   عن الْمفضل بن عمر عن أَبي عَبد الله عليه‌السلام ؛ که سند ضعيفی است.‏ (ما پس از اين خواهيم گفت که صرف ضعف سند دليلی برای کنار گذاشتن روايت نخواهد بود و به وسيله شواهد ديگر از جمله اعتباری که بزرگان از علمای شيعه همچون مرحوم کلينی به عنوان نگارنده برترين مجموعه روايی برای روايت قائل بوده را می­توان به عنوان منجبر ضعف سند تلقی نمود.)

اما به دليل آن­که علاوه بر محمد بن يعقوب كليني، اين روايت را محمد بن عمر كشي(د/ نيمه قرن چهارم) در كتاب رجال،(كشي، 1348، ص192، ش338.)  محمد بن ابراهيم نعماني(د/قرن چهارم) در الغيبه، (نعماني، 1397، ص187، ح40.) و محمد بن حسن طوسي(د/460ق) در كتاب الغيبه(شيخ طوسي، 1411، ص164.) با اندك تفاوتي نقل كرده‌اند. به نظر می­رسد اين تعدد نقل­ها از اعتبار روايت ـ به خاطر وجود برخی قرائن که به دست ما نرسيده است ـ نزد اين بزرگان حکايت داشته است.

البته استدلال برای اين ديدگاه، منحصر در اين روايت نيست تا ضعف سند آن، مخل باشد.

استفاده از حرف «فاء» در «فقام» مي‌تواند چنين برداشتي را بيشتر به ذهن نزديک کند که قيام پس از ظهور است. شيخ صدوق در روايت ديگري نيز با ذکر سند (حدثنا محمد بن أحمد الشيباني رضي الله عنه(اگر چنانچه ترضی صدوق را بر وثاقت حمل کنيم، موثق است) قال حدثنا محمد بن أبي عبد الله الكوفي (وی در اسناد کامل الزيارات آمده است. نک: ابولقاسم خوئی، معجم رجال الحديث، ج4، ص270) عن سهل بن زياد الأدمي(نک: ابولقاسم خوئی، معجم رجال الحديث، ج8، ص341) عن عبد العظيم بن عبد الله الحسني.‏) از امام جواد عليه‌السلام نقل کرده که آن حضرت پس از اشاره به فراهم شدن ياران خاص برای حضرت مهدی عليه‌السلام فرمود:

«فَإِذَا اجْتَمَعَتْ لَهُ هَذِهِ الْعِدَّةُ مِنْ أَهْلِ الْإِخْلَاصِ أَظْهَرَ اللَّهُ أَمْرَهُ فَإِذَا كَمَلَ لَهُ الْعَقْدُ وَ هُوَ عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ خَرَجَ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»(شيخ صدوق، 1395، ج2، ص377، ح2.) : و چون اين شمار از اهل اخلاص به گرد او فراهم مي‌آيند، خداي تعالي، امرش را آشکار سازد (ظهور كند) و چون عقد ـ كه عبارت از ده هزار مرد باشد ـ كامل شد، به اذن خداي تعالي قيام مي‌كند و دشمنان خدا را مي‌كشد تا خداي تعالي خشنود گردد.

روشن است در اين روايت، «اظهار امر» و «خروج» متفاوت است؛ مقصود بخش نخست، ظهور و بخش دوم، قيام و خروج است.

اين روايت را غير از شيخ صدوق علی بن محمد خزاز قمی در کفايه الاثر (خزاز قمی، 1401، ص282.) و مرحوم طبرسی ـ که در مقدمه، دليل حذف اسناد روايات کتاب را به جهت معتبر بودن آن­ها ذکر کرده، (لا نأتي في أكثر ما نورده من الأخبار بإسناده إما لوجود الإجماع عليه أو موافقته لما دلت العقول إليه أو لاشتهاره في السير و الكتب بين المخالف و المؤالف‏؛ (طبرسی، 1403، ج1، ص 14.) ـ نيز در الاحتجاج (پيشين، ج2، ص 449.) نقل کرده­اند. که با توجه به نقل شيخ صدوق و طبرسی می­توان آن را معتبر دانست.

در روايتی ديگر روش­تر به اين مطلب اشاره شده است. که در آن شيخ صدوق با ذکر سند (حدثنا محمد بن محمد بن عصام رضي الله عنه (ترضی شيخ صدوق) قال حدثنا محمد بن يعقوب الكليني قال حدثنا القاسم بن العلاء (و كان جليل القدر؛ رجال طوسی، ص 436، ش6243) قال حدثني إسماعيل بن علي القزويني قال حدثني علي بن إسماعيل (ثقة علی التحقيق؛ نرم افزار نور الدرايه) عن عاصم بن حميد الحناط(أبو الفضل مولی كوفي ثقة عين صدوق‏؛ رجال نجاشی، ص301، ش 821) عن محمد بن مسلم الثقفي (از اصحاب اجماع) قال سمعت أبا جعفر محمد بن علي الباقر عليه‌السلام يقول.) نوشته است محمّد بن مسلم گويد: از امام باقر عليه‌السلام شنيدم كه مي‏فرمود: قائم ما منصور به رعب است و مؤيّد به نصر، زمين براي او درنورديده شود و گنج­هاي خود را ظاهر سازد، پس از ادامة روايت در پاسخ به اين پرسش که قائم شما كي خروج مي‏كند؟ با اشاره به برخی نشانه­ها فرمود:

إِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَي الْكَعْبَةِ وَ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَ أَوَّلُ مَا يَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآيَةُ بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثُمَّ يَقُولُ أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ خَلِيفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَيْكُمْ فَلَا يُسَلِّمُ عَلَيْهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ فَإِذَا اجْتَمَعَ إِلَيْهِ الْعِقْدُ وَ هُوَ عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ خَرَجَ فَلَا يَبْقَي فِي الْأَرْضِ مَعْبُودٌ دُونَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ...؛ (شيخ صدوق، 1395، ج۱، ص۳۳۰، ح16.) : آن هنگام كه قائم ما خروج كند، به خانه كعبه تكيه زند و سيصد و سيزده مرد به سوی او گرد آيند و اوّلين سخن او اين آيه قرآن است: «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»، سپس مي‏گويد: منم "بقيّة اللَّه" در زمين و منم خليفة خداوند و حجّت او بر شما و هر درود فرستنده‏اي به او چنين سلام گويد: السّلام عليك يا بقيّة اللَّه في ارضه‏! و چون براي بيعت ده هزار مرد به گرد او اجتماع كنند خروج خواهد كرد. پس در زمين هيچ معبودي جز اللَّه باقی نخواهد ماند و....»

و در اين روايت نيز سخن از دو خروج به ميان آمده که می­توان يکی را ظهور و ديگری را همان قيام دانست.

چراکه نمی‌توان هر دو خروج به معنای ظهور گرفت به اين بيان که وقتی حضرت آشکار شد معنا ندارد بار دوم نيز آشکار شود. و در اينکه خروج نخست نيز به معنای ظهور است نيز حرفی نيست بنابراين خروج دوم بر دو مصداق می‌تواند حمل شود نخست خارج‌شدن از مکه و ديگر قيام و البته هر دو نيز می‌تواند باشد يعنی آغاز قيام با خارج شدن از مکه.

در روايتی ديگر امام صادق عليه‌السلام در پاسخ به مردی از اهالی کوفه که پرسيد: چند نفر در قيام قائم عليه‌السلام را همراهی می­کنند؟ مردم می­گويند با سيصد و سيزده نفر به شمار اهل بدر. فرمود: وَ مَا يَخْرُجُ إِلَّا فِي أُولِي قُوَّةٍ وَ مَا تَكُونُ أُولُو الْقُوَّةِ أَقَلَّ مِنْ عَشَرَةِ آلَافٍ؛‏ٍٍٍٍٍٍٍ (پيشين، ص 654.) او به همراه اصحابي نيرومند خروج مي‏كند و آن كمتر از ده هزار تن نيست.

تشبيه خروج مهدی عليه‌السلام با خروج پيامبر صلي‌الله عليه و آله وسلم؛

افزون بر روايات ياد شده، از رواياتی که خروج حضرت مهدی عليه‌ السلام را مانند خروج رسول گرامی اسلام صلي‌الله عليه و آله دانسته است در اين باره امام صادق عليه ‌السلام فرمود: وَ خُرُوجُهُ ـ عليه‌السلام ـ كَخُرُوجِ رَسُولِ اللَّهِ صلي‌الله عليه و آله وسلم ؛ (نعماني، 1397، ص198، ح9؛ ص199، ح14؛ ص 243، ح 43.) نيز می­توان استفاده کرد، حضرت پيش از قيام فراگير و جهانی خود آشکار شده و ضمن ابلاغ رسالت خويش در قيام با دشمنان اتمام حجت می­کند، چرا که يک فاصلة زمانی مناسبی بين بعثت پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله و مبارزه آن حضرت با کفار و مشرکان وجود داشته که در آن فاصله پيامبر به بيان دستورات الهی و اتمام حجت بر دشمنان اقدام فرمود.

نپذيرفتن توبه پس از آغاز قيام

از ديگر شواهد بر تأخر قيام بر ظهور رواياتی است  که در آن گفته شده کسانی که تا آغاز قيام حضرت مهدی عليه ‌السلام به وی ايمان نياورده­اند اگر چنانچه با آغاز قيام ايمان بياورند آن ايمان سودی برای آن­ها نخواهد داشت. از امام صادق عليه‌السلام در بارة آيه: يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ: روزى كه پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت [پديد] آيد، كسى كه قبلًا ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمى‏بخشد. (انعام؛ آيه 158)؛ فرمود: الْآيَاتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ الْآيَةُ الْمُنْتَظَرَةُ هُوَ الْقَائِمُ عليه‌السلام فَيَوْمَئِذٍ لَا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ قِيَامِهِ بِالسَّيْفِ وَ إِنْ آمَنَتْ بِمَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ آبَائِهِ عليهم‌السلام.‏ (شيخ صدوق، 1395، ج1، ص18 و ص 30) شيخ صدوق روايت را با دو سند در سه جا نقل کرده است. نخست در دو جا نوشته: حدثنا أبي رحمه الله قال حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب عن الحسن بن محبوب عن علي بن رئاب عن أبي عبد الله‏ عليه‌السلام. و در جای ديگر نوشته: حدثنا بذلك أحمد بن زياد بن جعفر الهمداني رضی الله عنه قال حدثنا علي بن إبراهيم عن أبيه عن محمد بن أبي عمير و الحسن بن محبوب عن علي بن رئاب و غيره عن الصادق جعفر بن محمد عليه‌السلام.) که روشن است اگر قيام همان ظهور دانسته شود معنای روايت آن است که هرگاه حضرت ظهور کرد ديگر ايمان از کسی پذيرفته نيست؛ در حالی که کسی چنين نگفته، و حضرت پس از عرضة ايمان بر مخالفان و اتمام حجت با آنان، به قيام جهانی خود دست خواهد زد.

ناگفته نگذرم که در اينجا فقط به دنبال اثبات تفاوت ظهور با قيام هستيم اما اينکه ميزان فاصله بين اين دو چقدر است با دليل‌های ديگری قابل اثبات خواهد بود.

ديدگاه نگارنده

1. اگرچه از برخی روايات و سخنان برخي از بزرگان، يگانگي ظهور و قيام استفاده مي­شود، اما برخي روايات نيز قيام را متأخر از ظهور دانسته است.

2. با متفاوت دانستن ظهور با قيام مي­توان بين رواياتي که زمان­هاي مختلفي را براي ظهور و قيام بيان کرده جمع کرد؛ به اين بيان که برخي روايات به زمان ظهور و برخي به زمان قيام اشاره کرده است. (در روايات به روزهاي مختلفي اشاره شده که برخي از اين قرارست:

أ . رواياتي كه جمعه را روز ظهور معرفي كرده است؛ (شيخ صدوق، 1403، ج2، ص394)

ب . رواياتي كه روز ظهور را مصادف با روز عاشورا ذكر كرده است؛ (شيخ طوسي، 1375، ج4، ص300؛

ج . رواياتي که روز ظهور را شنبه دانسته است؛ (شيخ طوسي، 1375، ج4، ص333؛ شيخ صدوق، 1395، ج2، ص653.)

3. متفاوت دانستن ظهور با قيام با آموزه­هاي ديني و منطق اهل بيت عليهم‌السلام سازگاري بيشتري دارد، چرا که يکي دانستن ظهور با قيام بدين معنا است که حضرت همين که ظهور کرد قيام جهاني خود را آغاز مي­کند، در حالي که با توجه به جهاني بودن قيام، اين تحول بزرگ، نياز به مقدماتي دارد؛ از جمله اينکه مردم با دقت و انتخاب خود، حضرت را بپذيرند و نه از ترس شمشير.

4. اگر چه فراهم‌شدن ياران خاص(313 نفر) از شرايط ظهور دانسته شده، اما در برخي روايات، گردآمدن ياوران براي کمک در آن قيام جهاني پس از ظهور دانسته شده است؛ چه اينکه در روايات گفته نشده به طور لزوم، همة ياوران حضرت پيش از ظهور، شرايط ياري حضرت را به دست مي­آورند.

بنابراين دست کم اين که قيام، متفاوت از امر ظهور و متأخر بر آن است، دور از ذهن نخواهد بود.

در اينجا ذکر اين نکته بايسته است که در برخی روايات به‌ويژه از اهل سنت حکايت از آن دارد که حضرت پيش از آشکار شدن رسمی در مسجد الحرام ظهور کرده است. (عياشي، 1380، ج1، ص 64) که اين ديدگاه با ناگهانی بودن ظهور و روايات در اين زمينه به هيچ وجه سازگاری ندارد.

البته در جای خودمفصل بحث خواهد شد که با اين ديدگاه نشانه های ظهور پس از ظهور و پيش از قيام خواهدبود.